عزیز دل مامان و بابا داشتم عکس و فیلمای یک سال پیشت رو میدیدم کلی ذوقت رو کردم ولی خداییش چقدر کوچولو بودی مامانی وقتی هنوز دندون نداشتی و شیر میخوردی.وقتی هنوز قدمی بر نمیداشتی و واسه بلند شدن از رو زمین گریه و زاری راه مینداختی وقتی تو بغل عمه زهره بودی و به اطراف نگاه میکردی و از دنیای اطراف بیخبر بودی کوچولوی من وقتی مامان جون از کربلا اومده بود و با هستی کوچولو وامیر حسین و هدیه بازی میکردی کلی کیف کردم.دوست داریم بالاخره مامان و بابا خونه ی رویاهاشونو خریدن.اگرچه تا یک سال دیگه بهمون میدنش اما امید راحت شدن از شرایط فعلی آرامش خیالی برامون داشت.خوشحالم که تحول بزرگی توی زندگیمون رخ داد.آنیتای مامان همه اینا بخاطر توست عزیزم. حرفای جدید آنیتا بیا=بیا بومبوم=ماشین پاشو=پاشو آب بیا=آب بیار گی=گیرکرده(معمولا ماشینش که بین مبلا گیر میکنه میگه) روزای خیلی قشنگی رو داریم پشت سر میزاریم.آنیتا خانوم تازه قهر کردن و یاد گرفته.نمیشه بهش گفت بالا چشمت ابرو!سربع دستشو میزاره رو صورتش و قهر میکنه.حالا دو ساعت تمام باید نازشو بکشی هی! حرفهای جدید آنیتا بدی=بعدی(معمولا موقع آهنگ گوش دادن میگه) منه=عمه مدی=مهدی نانای=نینای موغ=مرغ نون=نان پا=پا و پاشو دست=دست زدن خیلی ناراحتم از دست آدمهایی که به همه چیز آدم کار دارن و همه چیزو میپرسن اما در مورد خودشون هیچی به هیچکس نمیگن و یه جوری رفتار میکنن که نمی خوان به کسی چیزی بگن.این آدمها به رفت و آمد و خورد و خوراک و پوشاک و دارو ندار آدم کار دارن و اینقدر میپرسن که آدم و کلافه میکنن.بعدم هی میگن ا تو که گفتی میخوام برم بیرون پس چرا هنوز نرفتی.حالا بیا و بگو که کار برات پیش اومده.فکر میکنن بهشون دروغ گفتی و کلی رو اعصابت راه میرن.یکی نیست بگه اصلا مگه ما در مورد شما اینقدر میپرسیم که شماها مارو اینقدر سوال پیچ میکنین.بعدم تهمت دروغ بهمون میبندین.یعنی دیگه آدم اختیار زندگیشو نداره؟!!!! جالبه اگه بگم 3شبانه روزه که آنیتا دیگه شیر نمیخوره.وجای تعجبش اینه که خودش اینکارو کرده!چند شبی بود وقتی بهش شیر میدادم جیغ میزدو اذیت میکرد.یه شب به خودم گفتم اگه نرم طرفش چیکار میکنه؟دیدم هیچی.اونم طرف من نیومد!خودش از شیر خوردن خسته شد--- دوران آموزشی بابا تمام شد البته نه تمام کامل.امشب بابا میاد و دیگه نمیره تا شنبه.شنبه و یکشنبه هم که بره دیگه تمومه.باورم نمیشه اینقدر زود یکماه رفت!من که کلی خوشحالم. برام جالب بود که آنیتا بخاطر دوری از باباش مریض شد!و بابایی وقتی شنید که آنیتا شبا جیغ میزنه و باباشو میخواد و نصف شب از خواب میپره و همچنان جیغ میزنه و میگه"بابا-بابا دی-بابا دف!" که ترجمش همون "بابا بابایی بابا رفت!" اومد پیش دخملی و حدود نیم ساعت تو بغلش بود تا آروم گرفت.خدارو شکر الان خوب شده و دیگه جیغ نمیزنه.دیشب که خوب خوابید.بابایی دوباره چهارشنبه میاد.دیروز من و بابایی و آنیتا رفتیم پارک و آنیتا انرژی این مدت رو تخلیه کرد.همه فهمیدن که آنیتا نسبت به همسنیهاش و حتی بزرگ تر هاش باهوش تره.البته نمیخوام تعریف کنم.دیروز همسنی های آنیتا هم بودند اما خیلیهاشون نمیتونستند از پله ها برند بالا و از پیچ و خم تاب و سرسره بره و خودشو به زمین برسونه اما بقیشون با اینکه ماماناشون هر روز میبردنشون نمیدونستند باید چکار کنن. در حال حاضر آنیتا این حرفا رو میگه بخ =بخور بری=بریم ببعی=ببعی به=غذا آم آم=ماشین بغ=بغل قاقالی=شکلات قو اوف=چاقو اوفه قا=قاشق نمیدونم حس این روز هامو چطوری بیان کنم.آخه بابایی رفته خدمت!آخه یه چند ماهیش مونده بود و از اونجایی که اگه نمیرفت غیبتمیخورد تصمیم گرفت بره و این هشت ماه رو هم تمام کنه.الان دوران آموزشیشو طی میکنهو رفته اراک.تا 20روز دیگه که آموزشیش تمام بشه فقط پنجشنبه ها و جمعه ها میاداصفهان و میتونیم ببینیمش. آنیتای مامان این روز ها خیلی بهانه گیر شدی و منم خیلی دل و دماغ ندارم.از خدامیخوامکابوس این روزها هرچه زودتر تمام بشه و بابایی بیاد.زود زود انشاالله. یه عالمه کارای جدید میکنی که اگه بخوام بنویسم چندین صفحه میشه.اما همینقدر بگم ماهی ماااااااااااااااااااااااااه. کامل حرفاتو میگی و البته به کرسی مینشونی.کلا زور میگی اما مامان عاشق این زور گفتناته.ار دم هرکسی هم ببینی میبوسی و مثل بعضی بچه ها که بی ادبند و جیغ جیغو و حرفای بد میزنن نیستی خدارا شکر.اصلا نمیدونم چرا بعضی مادرا واسه راحت کردن خودشون بچشونو میزارن به حال خودش و اصلا مراعات دیگران هم نمیکنن.حالا هر چی شد شد!!از این نوع بچه ها یکی دوتاشون اطراف آنیتا هستند که خیلی میترسم ازشون کار بد یاد بگیره. سلام دختر خوشکلم عزیزتر از جونم، نفسم، وجودم، الان که دارم این مطلب رو واست مینویسم غرق خوابی و داری واسه خودت خوابهای خوشکل میبینی. قربونت بشم که از الان که 17 ماهته یه زندگی خوشکل واسه خودت درست کردی. یه دنیای قشنگ واسه خودت که در طول روز تو این دنیای کوچیکت سیر میکنی و در طول روز با تمام اسباب بازیهات بازی میکنی نقاشی میکشی کتاب داستاناتو میاری تا مامانی واست بخونه پای کامپیوتر میشینی با موبایلهای ما بازی میکنی تو حیاط پیاده روی میکنی میگی ببرینم (د’ دوو یعنی د’ د’ ) و کلی خراب کاری دیگه که فقط مختص خودته. وقتی که بهت میگم بابائی رو دوست داری بلند قاطع میگی (نه) بعد هم منتظر میشی تا بابائی تو شکمت فووت کنه که چرا گفتی نه.الهی دردو بلات به جونم انشالله همیشه سالم و خوشبخت باشی وا خداوند توفیقی بده تا سایم بالا سر تو و مامانیمون باشه دعام همیشه پشت و پناهته بابائی. یه عالمه بوس اونم زیر گردنت بوووووووووووووووووووووووس


| Design By : Night Melody |

